http://img.majidonline.com/pic/216423/%D8%AF%D8%B9%D8%A7%D9%8A%20%D9%81%D8%B1%D8%ACblack.gif یا مهدی ادرکنی

یا مهدی ادرکنی

نوروز از نگاه شریعت

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال‏حول حالنا الى احسن الحال.

ان شاء الله این عید سعید و این سال نو بر همه مسلمین و ملت‏شریف ایران برخواهران، برادران مبارک و مسعود باشد ...

تمام قلوب و تمام ابصار و بصیرت‏ها در دست‏خداى تبارک و تعالى و ید قدرت اوست.

اوست که تدبیر مى‏کند جهان را، لیل و نهار را، و اوست که قلوب را متحول مى‏کند وبصیرت‏ها را روشن مى‏کند، و اوست که حالات انسان را متحول مى‏کند و ما آن را در ملت‏عزیز خودمان در زن و مرد، در کوچک و بزرگ یافتیم. این تقلیب قلوب که قلب‏ها رااز آمال دنیوى و از چیزهایى که در طبیعت است‏بریده بشود و به حق تعالى پیوسته‏بشود و بصیرت‏ها روشن بشود و صلاح و فساد خودشان را به وسیله بصیرت بفهمند، درملت ما بحمدالله تا حدود چشمگیرى حاصل شده است و من امیدوارم که در این سال‏جدید به اعلا مرتبت‏خودش برسد.»



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ جمعه ٢۱ اسفند ۱۳۸۸ توسط الهه

کلمه اللّه آرامبخش است

 

یکی از خبرنگاران انگلیسی شبکه خبری بی بی سی  اخیرا برای تهیه گزارش و ساخت برنامه به تعدادی ازکشورهای عربی از جمله عربستان سعودی، یمن، اردن، فلسطین و مصر سفر کرده بود.


در یکی از روزهایی که وی در عربستان به سر می‌برد، هنگام پخش اذان، نوای زیبای "الله أکبر" اشک او را در آورده و به طور ناخودآگاه شروع به اشک ریختن کرد..
او هنگامی که از بالای ساختمان مردم شهر را مشاهده کرد که هنگام شنیدن اذان، تمام مغازه‌ها میبندند و برای نماز آماده می‌شوند، کاملا تعجب کرده بود و به یکباره شروع به گریه کردن کرد!

در همین راستا مدتی پیش خبری تحت عنوان "ذکر «الله» آرامش روحی می‌دهد که به نظر می‌رسد به خبر فوق مربوط می شود. متن این خبر شرح بدین شرح بود:یک پژوهشگر هلندی غیرمسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند. این پژوهشگر غیرمسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که بر روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می‌خوانند و یا کلمه "الله" را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن، موجب آرامش روحی می‌شود و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می‌کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می‌دهد. وی در ادامه افزود: بسیاری از این مسلمان که روی آنان تحقیق می‌کردم از بیماری‌های مختلف روحی و روانی رنج می‌بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیرمسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر «الله» کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تأثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تأثیری چشمگیر و عجیب بود. این پژوهشگر هلندی همچنین گفت: از نظر پزشکی برایم ثابت شد که حرف الف که کلمه «الله» با آن شروع می‌شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می‌شود، به ویژه اگر تکرار شود و این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می‌دهد. حرف لام که حرف دوم «الله» است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می‌شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه «الله» تشدید دارد نیز در تنظیم و ترتیب تنفس تأثیرگذار است. اما حرف هاء حرکتی به ریه می‌دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تأثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می‌شود.


به راستی که قرآن کریم در آیه‌ای کریمه می‌فرماید: «الذین آمنوا وتطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب».

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ توسط روزبه نیا

آژیر خطر ابلیس

 

 

 

 

 

 

از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمودند:

وقتی که این آیه بر پیامبر نازل شد:" والذین اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذکروا الله فاستغفروا لذنوبهم ومن یغفر الذنوب الا الله ولم یصروا علی ما فعلوا وهم یعلمون"(135/آل عمران) (1)

 

ابلیس(پدر شیطانها) سخت ناراحت گردید. بالای کوهی در مکه به نام "ثور" رفت و آژیر خطرش بلند شد و همه یارانش را به تشکیل انجمن خود دعوت نمود. همه ی بچه شیطانها جمع شدند. ابلیس، نزول آیات فوق را به اطلاع آنان رساند و اظهار نگرانی کرد واز آنها کمک خواست.

 

یکی از یاران او گفت:

من با دعوت نمودن انسانها از این گناه به آن گناه، اثر این آیه را خنثی می کنم.

 

ابلیس سخن او را نپذیرفت. دیگری پیشنهادی شبیه به اولی کرد ولی باز مورد پذیرش ابلیس قرار نگرفت.

 

تا اینکه از میان شیطانها، شیطان کهنه کاری به نام "وسواس خناس" گفت:

 

پیشنهاد من این است که فرزندان آدم را با وعده ها و آرزوهای طولانی آلوده به گناه می کنم (و می گویم که الان برای توبه کردن زود است و فرصت توبه بسیار است) وقتی که مرتکب گناه شدند خدا را فراموش کرده و بازگشت به سوی خدا (=توبه) از خاطر آنان محو می گردد.

ابلیس گفت:

مرحبا! راه همین است. سپس این ماموریت را تا پایان دنیا به او سپرد.(2)

-------------------------------------

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٤ اسفند ۱۳۸۸ توسط روزبه نیا

 

برترین کلمه "الله" است.

حاضرترین کلمه "فطرت" است.

آرام ترین کلمه "سکوت" است.

گرسنه ترین کلمه "حرص" است.

مهربان ترین کلمه "مادر" است.

خونین ترین کلمه "جنگ" است.

بی نیاز ترین کلمه "قناعت" است.

با حیاترین کلمه"فاطمه" است.

راستگوترین کلمه" آیینه" است.

تنگ ترین کلمه "قبر "است.

پژمرده ترین کلمه" یتیم" است.

بی حال ترین کلمه "تنبل" است.

عبرت اموزترین کلمه" قبرستان" است.

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهه

دعای اثربخش

کلید بیت المقدس همیشه نزد حضرت سلیمان(ع) بود. او شبی کلید را برداشته و خواست در را باز کند. از قضا باز نشد. از طایفه جن و انس استمداد کرد ونتیجه ای نگرفت. بی اندازه غمگین وناراحت شد وگمان کرد خداوند اورااز ورود به بیت المقدس منع فرموده است. در این بین پیرمرد فرتوتی که به عصای خود تکیه کرده و از رفقاء و همنشینان حضرت داوود(ع) (پدر سلیمان) بود به حضور آن حضرت آمده و عرض کرد:

- چرا غمگین هستی؟

حضرت سلیمان (ع) فرمود:

- باز کردن در این خانه مشکل شده است.

پیرمرد گفت:

- آیا می خواهی کلماتی به تو بیاموزم که هر گاه پدرت آنها را در حال افسردگی می خواند، خداوند غم و اندوه او را بر طرف می کرد؟

- بگو ای پیرمرد!

-خداوندا به نور تو هدایت شدم و به فضل تو بی نیاز گشتم و به یاری تو صبح و شام کردم. تو بر گناهان من واقفی. طلب آمرزش از درگاهت دارم و به تو بازگشت می نمایم ای خدای مهربان و منت گذارنده!

حضرت سلیمان (ع) آن کلمات را تکرار کرد و در باز شد.

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهه
   مرگ به معنای مردن است و لسان العرب آن را به "ضد حیات" معنا کرده است.[1] برخی مرگ را به معنای "سکون" گرفته­اند.[2] التحقیق درباره معنای موت می­گوید: مرگ نفی حیات است و حیات در هر چیز به مقتضای خصوصیات وجودیش است.[3] راغب در مفردات مرگ را پنج نوع می­شمارد.[4]
 
مرگ در قرآن
   معنای مرگ در قرآن کریم در قالب لفظ های گوناگونی آمده است که از جمله آنها می­توان به موارد ذیل اشاره کرد:
1.    ماده (م و ت) بیشترین کاربرد معنای مرگ در قرآن کریم را به خود اختصاص داده، ماده موت 165 بار در قرآن به کار رفته است.
2.    ماده (ق ت ل) مانند:
«قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ »[5]
«مرگ بر این انسان، چقدر کافر و ناسپاس است!»
 
 این ماده در قرآن کریم به معنای مرگ حدودا150ً بار به کار رفته است؛ البته این ماده در قرآن کریم 170 بار به کار رفته است که برخی از موارد آن به معنای جهاد و... می­باشد، نه به معنای مرگ.
3.    ماده (ه ل ک) این ماده در قرآن کریم 68 بار به کار رفته است، و در بیشتر موارد به معنای مرگ است؛ مانند:
«وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّناتِ فَما زِلْتُمْ فی‏ شَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ حَتَّى إِذا هَلَکَ »[6]
«پیش از این یوسف دلایل روشن براى شما آورد، ولى شما هم چنان در آنچه او براى شما آورده بود تردید داشتید تا زمانى که از دنیا رفت.»
 
نکته: در چند قرن اخیر (ه ل ک) برای مرگِ با حقارت به کار می­رفت اما در عصر نزول قرآن چنین نبوده و خود قرآن نیز "هلک" را در مطلق مرگ به کار برده است نه مرگ با حقارت.[7]
4.    ماده (و ف ی) این ماده در 14 آیه برای مردن به کار رفته است، مانند آیه: «قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْت‏ »[8]
«بگو: فرشته مرگ که بر شما مأمور شده، (روح) شما را مى‏گیرد.»
 
"وفی" در اصل به معنای گرفتن به طور کامل است و به کار رفتن آن درباره مرگ می­تواند به این دلیل باشد که مرگ نیستى و نابودى و فنا نیست، بلکه انتقال از عالمى به عالم دیگر است.[9]
5.    ماده (ص ع ق) برخی برای "صعق" همراه با معانی دیگری که در نظر گرفته­اند، معنای مرگ را نیز بیان کرده­اند. راغب در مفردات از قول برخی واژه شناسان می­نویسد: واژه (صَاعِقَة) سه وجه دارد: (مرگ، عذاب، آتش )
  اما خود راغب در پاسخ آن می­نویسد: آنچه که ذکر شد در واقع نتایجى است که از صاعقه حاصل مى‏شود؛ زیرا صاعقه صداى سهمگین و شدید از آسمان است و نتیجه آن آتش، عذاب یا مرگ است پس در واقع صعق یک معنا دارد و این ها نتایج آن است.[10]


ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهه

چرا صالحان، گرفتار مشکلات هستند و مجرمان و گنهکاران، در رفاه به سر مى‏برند؟!!

به یک مثال توجه کنید:


اگر قطره‏اى چاى روى شیشه عینک شما بریزد، فوراً آن را پاک مى‏کنید.


امّا اگر قطره‏اى چاى روى لباس سفید شما بچکد، صبر مى‏کنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض کنید.


و اگر قطره‏اى روى قالى زیر پاى شما بچکد، آن را رها مى‏کنید تا مثلاً شب عید به قالى شویى ببرید.


خداوند نیز با هرکس به گونه‏اى رفتار مى‏نماید و بر اساس شفّافیّت یا تیرگى روحش، کیفر او را به تاخیر مى‏اندازد.

 



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ توسط روزبه نیا

چرا خداوند دست به آفرینش زده و این همه موجود و از جمله انسان را آفریده است؟

 

اگر دانشمند خوش بیانى سخن گفت، نباید پرسید چرا سخن گفتى؟! زیرا علم و بیان او اقتضا مى‏کند که یافته‏هاى علمى خود را ارائه دهد. امّا اگر این دانشمند با آن همه کمالات ساکت شد و یافته‏هاى خود را کتمان کرد، زیر سؤال مى‏رود که چرا نگفتى؟


خداوندِ قادر حکیم مهربان که مى‏تواند از خاک، گندم و از گندم، نطفه و از نطفه انسانِ کاملى را بیافریند، اگر نمى‏آفرید جاى سؤال بود که چرا قدرت خود را به کار نگرفتى و چیزى نیافریدى؟

 

ارسال در تاريخ دوشنبه ۱٢ بهمن ۱۳۸۸ توسط روزبه نیا

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...
به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد.
به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت.
دکتر گفت : برای ا ینکه بتوانی دقیقتر به من بگو یی که میزان ناشنوا یی همسرت چقدر است ،آزما یش ساده
ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو...
ابتدا در فاصله ۴ متر ی او با یست و با صدا ی معمولی ، مطلب ی را به او بگو . اگر نشنید ، همین کار را در
فاصله ٣ متری تکرار کن. بعد در ٢ متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد
آن شب همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود . مرد به
خودش گفت: الان فاصله ما حدود ۴ متر است. بگذار امتحان کنم.
سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید:
جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان « ؟ عز یزم ، شام چی دار یم »
سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار
 کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت« ؟ عزیزم شام چی داریم » :
و همسرش گفت:
!! « خوراک مرغ » : برای چهارمین بار میگم « !؟ مگه کری »
حقیقت به همین سادگی و صراحت است.
مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم ، در دیگران نباشد ؛ شاید در خودمان باشد...

 شاید در خودمان باشد...

 شاید در خودمان باشد...

همین...

ارسال در تاريخ سه‌شنبه ٦ بهمن ۱۳۸۸ توسط الهه

آیا با عدالت خداوند سازگار است که به خاطر خطای حضرت آدم، تمام نسل او با محرومیت از بهشت دچار این همه مشکلات شوند؟

پاسخ :



ادامه مطلب...
ارسال در تاريخ یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ توسط روزبه نیا
قالب وبلاگ